محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

240

مناقب مرتضوى ( فارسي )

انعقاد را مؤكّد گردان . من به فرمان الهى عقد و نكاح ايشان بسته ، ملائكه را گواه گرفتم و صورت واقعه بر اين حرير سفيد ثابت ساخته و به شهادت ملائكه موشح گردانيده به نظر اشرف تو آوردم . حكم چنان است كه به مشك مهر كرده به رضوان كه خازن جنّت است ، بسپارم . و چون اين عقد منعقد گشت ، به شجرهء طوبى امر فرمود كه : تا حلى و حلل منتشر گردانيد و ملائكه و حور و غلمان و ولدان جنّت به تلاش تمام هر يكى حلّه و زيورى ربودند و هدايا و تحف كه در ميان آن طايفه به يكديگر هديه برده‌اند تا قيامت بر تبرّكى خواهد بود . بعد از آن مرا امر فرمود تا تو را به اين عقد ازدواج بشارت دهم و تهنيت رسانم و تو نيز بشارت ده ايشان را به دو فرزند ارجمند طاهرين و فاضلين در دنيا و آخرت . آنگاه خواجهء كاينات - عليه افضل الصّلوة - فرمود : يا ابا الحسن ، به خدا كه هنوز جبرئيل بر معراج افلاك قدم ننهاده بود و بال اقبال به طيران در فضاى ملكوت نگشاده كه تو حلقه بر در زدى . اكنون فرمان پروردگار - جلّ و علا - در اين باب نافذ گشته كه به مسجد روم و به رئوس اشهاد انعقاد اين عقد مبارك به تقديم رسانده ، از فضايل و مناقب تو حرفى چند به سمع اصحاب رسانم كه چشم تو به آن روشن و دل تو به آن مطيّب شود . چون امير المؤمنين از نزد آن سرور فرحان بيرون آمد ، به سرعت تمام به جانب مسجد روان شد . در راه به ابو بكر و عمر - رضى اللّه عنهما - ملاقات افتاد . ايشان استفسار حال نمودند ، گفت : خواجهء كاينات ملتمس مرا مبذول داشته ، اينك مىرسد و مقرّر چنان است كه ياران در مسجد مجتمع باشند تا انعقاد آن عقد به رئوس اشهاد تحقيق پذيرد . پس شيخين با امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - به مسجد موافقت نمودند . هنوز به مسجد در نيامده بودند كه آن سرور با رخسارهء چون ماه شب چهارده برافروخته از عقب رسيده به بلال فرمود : كه مهاجر و انصار را جمع كن . چون اصحاب اجابت بلال نموده به مجلس همايون حاضر آمدند ، آن سرور بر منبر برآمده قواعد حمد و ثناى بارى تعالى بجا آورده ، بعد از آن رو به سوى حضّار كرده ، گفت : بدانيد اى معاشر مسلمانان ، كه برادر من جبرئيل فرود آمده از آسمان خبر چنين آورد كه : اللّه تعالى ملائكه را در بيت المعمور جمع فرموده كنيزك خود فاطمه بنت محمّد را به بندهء خود على بن ابى طالب عقد بست و مرا امر فرمود تا در ميان ياران تجديد آن عقد كنم و حجّت نكاح به حضور شهود عدول مسجّل گردانم . پس خطاب كرد فرمود : يا اخى ، برخيز و قاعدهء خطبه بجا آر . سلطان اوليا على مرتضى ميان انجمن اصفيا و مجمع اتقيا بعد از اداى حمد و ثنا و شكر آلاء و نعما و درود بر محمّد مصطفى برخاسته گفت : به درستى كه تزويج فرمود مرا سيّد انبيا به فرزند ارجمند خود فاطمهء زهرا و صداق آن درع من مقرّر شده است و من بر اين معنى رضا دادم ؛ از